سلام محبوب قشنگ من
امروز مي خوام يه کم بيشتر از دلم برات بگم.
مي خوام يه کمي از اون حرف هايي رو که هيچ وقت باهات در ميون نذاشتمو بازگو کنم...
چقدر برام سخت بود لحظاتي که در فراق تو ضجر مي کشيدم و تو نمي دونستي.
چقدر دردناک بود وقتي من توي آتيش عشق تو مي سوختم وتو حس نمي کردي.
چقدر دلگير بود غروباي بي کسي با اينکه تو رو داشتم اما لمست نمي کردم.
اما
.
.
.
حالا خوشحالم خيلي هم خوشحالم چون تو داري بر مي گردي,شدي مثل اونوقتا
آره همون وقتايي که از عشق هم مي سوختيم و دوباره توي آغوش هم جون مي گرفتيم.
همون روزهايي که شب و روز در انديشه ي هم زندگي مي کرديم,با هم مي خنديديم,با هم مي گريستيم.
امروز اومدم با صداي خودم فرياد بزنم تا همه بفهمند بالاخره صداي سکوت من شکسته شد.
تا بفهمند که من هم تنها نيستم.
:: نگاشته شده توسط : ..::فاطیما::.. در 86/08/30
[+] |

