س ل ا م دوستای عزیزم![]()
حالتون خوبه؟ ممنونم که منو فراموش نمی کنید و توی این چند روزه با اینکه نبودم با نظراتون دلگرمم کردید.
شاید اگه بر می گشتم و می دیدم که این همه لطف نکردید دیگه نمی نوشتم و دلسرد می شدم.
چون فضای بیمارستان آدم رو افسرده می کنه. آره درسته بیمارستان , من این چند روزه که نبودم به خاطر مریضیم بیمارستان بودم .
بگذریم از اینکه چرا مریض شدم , اما برای همه دعا کردم که هیچ وقت مریض نشند .
چون تخت بیمارستان آدم رو دیوونه می کنه.
خب بسه دیگه خسته تون نمی کنم , برام دعا کنید و بازم با نظرای قشنگتون دلگرمم کنید.
دوستون دارم.
تا دوباره![]()

سلام مهربونم
چقدر این چند روزه دلم برات تنگ شده ، انگار بیشتر از همیشه ازت دور بودم.
انقدر عذاب وجدان اذیتم کرده که نمی دونم با کدوم زبون بهت بگم منو ببخشی.
شاید هنوزم ناراحتی شایدم نــ ــه
شاید هنوزم دل شکسته ای شایدم نــ ــه
اما می دونم واقعاً دلت رو شکستم و به این خاطر در اعماق وجودم احساس ندامت می کنم.
آنقدر این چند روز طولانی و کسل گذشته که انگار در تونلی تاریک زندگی کردم و تا از گناهم درنگذری به روشنی امید بخش عشقت باز نمی گردم.
می دونم خیلی ناراحت شدی
می دونم باز هم دیدگانت رو خیس کردم
اما با تمام وجود و از تــــــه قلبم ازت می خوام منو ببخشی
جـ ـوجـ ـوی طلایی تو "فاطیما"


:: نگاشته شده توسط : ..::فاطیما::.. در 86/09/29
[+] |

