بــــرای تــــــــو مـــی نـــویـــــــســــم

صدایت می کنم تا بگیری این دو دست پر آتشم را 
نگاهت می کنم تا بخوانی این صداقتم را 
رهایت می کنم تا پر بگشایی از دیار غم 
اما هیچ گاه فراموشت نمی کنم ، تا همیشه کنارم باشی 
تو در قلب منی ، تو در ذهن منی ، نه تو در زندگی منی 
پس چگونه می توانم به این آسانی رهایت کنم؟! 
من خودم را با زنجیر عشق بر قلب پر حرارتت بستم تا 
نگویی برو ، تا نتوانی بروی 
اما تو آن را باز کردی و بی هیچ زنجیری گفتی دوستم داری تا همیشه ، تا قیامت 
و به پاس این محبت ، بدون هیچ اسارتی با تو می مانم 
با تو ، با تو هستم ای شاپرک شب و روز تنهایی هایم. 

![]()
![]()
خیلی دوست دارم ![]()
![]()


باید جبران کنم اما نمی دونم چطور ![]()

صبر کن حالا که اومدی فریاد کن هر چند کوتاه . . .
:: نگاشته شده توسط : ..::فاطیما::.. در 86/10/10
[+] |


