بـــــــرای تــــــــو نـــفــــس مــــی کــــشــــــــم 
تو آمدی از شهری دورتر از دیار ما
تو آمدی از پشت ابرهای سیاه
تو آمدی و با آمدنت روشن کردی برکۀ تنهایی ام را
و چه به هنگام آمدی
آنگاه که شب تا سپیده بیدار می ماندم
آنگاه که روز همچون دیلمی بر آب ، بی هدف بدون مقصد می رفتم
و چه خوب شد که آمدی
وقتی بی صدافریاد می کردم زندگی را
وقتی بی نگاه پرسه می زدم عمرم را
و چه زود بود عاشق شدنم
و چه خوب بود دلبسته شدنم
و چه به هنگام است این آواز عاشقی
بخوان ، تا نفس در سینه داری بخوان





:: نگاشته شده توسط : ..::فاطیما::.. در 86/10/19
[+] |


